تبليغاتX
neveshtehaye del - می دانی اما نمی دانی....

 

 می دانی که خيلی دوستت دارم ،

می دانم که نمی دانی بيش از عشق بر تو عاشقم....


می دانی که بدون تو زندگی برايم پوچ است ،

می دانم که نمی دانی بعد از تو ديگر زندگی وجود ندارد....

 

می دانی که بدون تو عاشقی برايم عذاب است ،

می دانم که نمی دانی بعد از تو ديگر قلبی نيست برای عاشق شدن....


می دانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برايم پر از درد و عذاب می شود ،

می دانم که نمی دانی بدون تو ديگر لحظه ای باقی نيست برای ادامه زندگی...



می دانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه می کنم ،

می دانم که نمی دانی از زندگی برايم عزيزتری ، زندگی در مقابل تو برايم کم است تو دنيای من شده ای...



می دانی که تو لايق اين قلب عاشق منی ،

می دانم که نمی دانی تو لايق تر از آن هستی که تصور می کنی!

 

می دانی که بدون تو من تنهای تنهايم ،

می دانم که نمی دانی آن زمان تنها تر از من ديگر تنهايی نيست!



می دانی که خيلی بيقرارم و انتظار می کشم که به تو برسم و تو را در آغوش خود بگيرم,

می دانم که نمی دانی از اين انتظار ديگر خسته و دلشکسته شده ام...



می دانی که از اين دوری و فاصله در بيشتر لحظه ها چشمانم خيس است ،

می دانم که نمی دانی ديگر در اعماق چشمانم اشکی نيست!



می دانی که آرزو دارم دستانت را بگيرم ، تو را در آغوش خود بفشارم ،  بر لبانت بوسه بزنم و به تنها آرزويم که رسيدن به تو می باشد برسم

 اما می دانم که نمی دانی تو همان آرزوی منی!  نمی دانی که بعد از تو به آن دنيا سفر خواهم کرد ،



می دانم و می دانم بعد از تو ديگر حتی مجالی برای نفس کشيدن نخواهد بود....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت 0:54  توسط del-koochik |