تبليغاتX
neveshtehaye del - دلم گرفت...

 

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو اين قفس
تو اين غبار . تو اين سکوت
چه بی صدا . نفس نفس
 
از اين نامهربونی ها
دارم از غصه می ميرم
رفيق روز تنهايی
يه روز دستاتو می گيرم

تو اين شب گريه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی ميشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما
دو هم نفس دو هم زبون
دو همسفر دو همصدا

تو ای پايان تنهايی
پناه آخر من باش
تو اين شب مرگی پاييز
بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات
شبم روشنترين باشه
ميخوام آيينه ی خونه
با چشمات همنشين باشه

  

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/19ساعت 18:58  توسط del-koochik |