تبليغاتX
neveshtehaye del - از یک دوست...

 

بيا که تا نفسی هست يار هم باشيم

به غنچه های محبت بهار هم باشيم

 

خزان پيری ما می رسد ز راه ای دوست

بيا به موسم دی برگ و بار هم باشيم

 

چرا ز هم بگريزيم عطر مهر کجاست؟

چه جانفزاست اگر در جوار هم باشيم

 

خيال جمع پریشان مخواه و فتنه مکن

بيا که هم قدمِ روزگارِ هم باشيم

 

به روزهای سيه شمع جان بيفروزيم

چراغ روشن شب های تار هم باشيم

 

بيا به سازِ وفا بانگ عشق سر بدهيم

به نار مهر و صفا سازگار هم باشيم

 

چو دسته دسته کبوتر به بالِ هم بر پريم

چو خوشه خوشه ستاره کنار هم باشيم

 

به شادمانیِ هم بانگ شوق برداريم

چو لاله لحظه ء غم داغدار هم باشيم

 

شهاب وار ز منظومه ها جدا نشويم

چو اختران فلک در مدار هم باشيم

 

به يک قرار نماند جهان  دريغ مخور

بدين قرار بيا بيقرار هم  باشيم

 

چرا به جور بکوشيم و دل بيازاريم

که وقت ديدن هم شرمسار هم باشيم

 

سمند عمر شتابنده است و فرصت تنگ

بيا که تا نفسی هست يار هم باشيم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 7:39  توسط del-koochik |