تبليغاتX
neveshtehaye del - با تو...

in yeki az ahang haye shahryare

man ham ahangesho dust dashtam, ham matne sheresh ro 

 

با تو ام ای که نگاهت من رو با عشق آشنا کرد

تو دلم حرم نفسهات٬ فصل سرما رو فنا کرد

 

تویی اون که تو وجودت نیمی از خودم رو دیدم

با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم

 

با تو شادم٬ با تو مستم٬ دستت رو بزار تو دستم

بی تو جون میدم به ظلمت٬ با تو عشق رو می پرستم

 

گم شدم تو شب چشمات٬ تو شدی فانوس راهم

تو شدی ماه و ستاره٬ تو شب سرد و سیاهم

 

با حضورت می شه حس کرد٬ یه نفس بوی بهار رو

می شه از لبهای تو چید٬ عطر باغ قصه ها رو

 

من مسافری غریبم٬ توی جاده ی نگاهت

که چشام مثل قدم هات٬ تا ابد مونده به راهت

 

باورم کن که فقط تو٬ تویی معنای وجودم

تو بیا تا غم دوریت٬ نره توی تار و پودم

 

  

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 8:6  توسط del-koochik |