![]() |
![]() |
|
|
یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «میخوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامهش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/09/25ساعت 6:33 توسط del-koochik |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
به وبلاگ del-koochik خوش آمدید. متنهایی رو که به نظرم قشنگ اومدن, گذاشتم تو وبلاگم. امیدوارم شما هم دوست داشته باشید. خوشحال می شم تظران شما رو هم بدونم. del-koochik |
| نوشته های پیشین |
|
88/04/01 - 88/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 |
| پیوندها |
|
دختر بدشانس مهناز کلبه ی با معرفتا آخرین باز مانده داستان های کوتاه من سحر نزدیک است شیطونک شکوه پسرک تنها پسر مجازی افکار پریشان لبخند عشق حرف هاي عاشقانه سبوی عشق تنهائی و دلتگی جیغ دل نوشت |
|
RSS
|