![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/11/26ساعت 22:31 توسط del-koochik |
|
|
قصه تو,قصه من, قصه تگرگ و شبنم منو بشناسون دوباره به من و آينه و ديدار
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/22ساعت 4:26 توسط del-koochik |
|
|
عـشـق مـن, جـز غم دلواپسي نـيسـت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/11/20ساعت 11:37 توسط del-koochik |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/11/19ساعت 23:21 توسط del-koochik |
|
|
بيا که تا نفسی هست يار هم باشيم به غنچه های محبت بهار هم باشيم خزان پيری ما می رسد ز راه ای دوست بيا به موسم دی برگ و بار هم باشيم چرا ز هم بگريزيم عطر مهر کجاست؟ چه جانفزاست اگر در جوار هم باشيم خيال جمع پریشان مخواه و فتنه مکن بيا که هم قدمِ روزگارِ هم باشيم به روزهای سيه شمع جان بيفروزيم چراغ روشن شب های تار هم باشيم بيا به سازِ وفا بانگ عشق سر بدهيم به نار مهر و صفا سازگار هم باشيم چو دسته دسته کبوتر به بالِ هم بر پريم چو خوشه خوشه ستاره کنار هم باشيم به شادمانیِ هم بانگ شوق برداريم چو لاله لحظه ء غم داغدار هم باشيم شهاب وار ز منظومه ها جدا نشويم چو اختران فلک در مدار هم باشيم به يک قرار نماند جهان دريغ مخور بدين قرار بيا بيقرار هم باشيم چرا به جور بکوشيم و دل بيازاريم که وقت ديدن هم شرمسار هم باشيم سمند عمر شتابنده است و فرصت تنگ بيا که تا نفسی هست يار هم باشيم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/11/19ساعت 7:39 توسط del-koochik |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/11/18ساعت 7:28 توسط del-koochik |
|
|
زندگی شاید لبخند زیبای کودکیم باشد.... شادی های وجودی بچگی هایم... دوست داشتن های خالصانه و بی ریای یک خردسال... دستان گرم و تقوای پدر... عشق و ایمان زیبای مادر... زندگی این بود... این هست... و همین خواهد بود…
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت 20:36 توسط del-koochik |
|
|
آرزوهاتو رو یه کاغذ بنویس و یکی یکی از خدا بخواه. خدا یادش نمی ره ولی تو ممکنه یادت بره چیزی که امروز داری همون آرزوی دیروزته
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/11/12ساعت 23:34 توسط del-koochik |
|
|
There are 4 things that you cannot recover چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست
سنگ بعد از این که پرتاب شد
دشنام .. بعد از این که گفته شد..
موقعیت .... بعد از این که از دست رفت
و زمان... بعد از این که گذشت و سپری شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/11/12ساعت 23:27 توسط del-koochik |
|
|
in yeki az ahang haye shahryare man ham ahangesho dust dashtam, ham matne sheresh ro
با تو ام ای که نگاهت من رو با عشق آشنا کرد تو دلم حرم نفسهات٬ فصل سرما رو فنا کرد
تویی اون که تو وجودت نیمی از خودم رو دیدم با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم
با تو شادم٬ با تو مستم٬ دستت رو بزار تو دستم بی تو جون میدم به ظلمت٬ با تو عشق رو می پرستم
گم شدم تو شب چشمات٬ تو شدی فانوس راهم تو شدی ماه و ستاره٬ تو شب سرد و سیاهم
با حضورت می شه حس کرد٬ یه نفس بوی بهار رو می شه از لبهای تو چید٬ عطر باغ قصه ها رو
من مسافری غریبم٬ توی جاده ی نگاهت که چشام مثل قدم هات٬ تا ابد مونده به راهت
باورم کن که فقط تو٬ تویی معنای وجودم تو بیا تا غم دوریت٬ نره توی تار و پودم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/11/05ساعت 8:6 توسط del-koochik |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/02ساعت 5:45 توسط del-koochik |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/02ساعت 5:25 توسط del-koochik |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
به وبلاگ del-koochik خوش آمدید. متنهایی رو که به نظرم قشنگ اومدن, گذاشتم تو وبلاگم. امیدوارم شما هم دوست داشته باشید. خوشحال می شم تظران شما رو هم بدونم. del-koochik |
| نوشته های پیشین |
|
88/04/01 - 88/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 |
| پیوندها |
|
دختر بدشانس مهناز کلبه ی با معرفتا آخرین باز مانده داستان های کوتاه من سحر نزدیک است شیطونک شکوه پسرک تنها پسر مجازی افکار پریشان لبخند عشق حرف هاي عاشقانه سبوی عشق تنهائی و دلتگی جیغ دل نوشت |
|
RSS
|